پوریا و اولین سرماخوردگی سال 1391
گل پسر من این روزا باز هم سرما خورده و از همه بدترش اینه که دوباره اون سرفه های مزمن به سراغش اومده البته الان یک کم حالش بهتر شده خدا رو شکر بعد از سه بار بردن به دکتر فکر کنم که داره جواب میده
از اونجایی که مامان دنیا از دست من جند شب بود که نخوابیده بود تصمیم گرفت بریم خونه مامانی تا یه کم بهش کمک کنن البته مامانی هم خیلی دلنگران منه تا یه سرفه میکنم فکر میکنه دیگه دنیا به پایان رسیده
خدا رو شکر که حالا حالم یه کم بهتر شده تازه دیشب هم رفتیم خونه خاله رویا و اونجا کلی بازی کردیم
غروب دایی رضا زنگ زد به مامان دنیا و گفت می خوان بیان برای بازدید عید و ما خونه نبودیم و کلی خجالت کشیدیم دایی جون شرمنده و به ما قول دادن امشب بیان ما هم و میریم خونه و منتظرشون میمونیم
تازه خدا کنه دیگه اون سرفه ها سراغم نیان
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پوریا و اولین سرماخوردگی سال 1391
